پدر خوانده

پدر خوانده
part²⁶
فیک جدید هم داریم.)


ویو کوک:

گردنم فشار داد لبام تو دهنش برد..

با تمام قدرتی که توی وجودش پرسه میزد لبام می مکید...

کوک: عوممم... اهه..(کمی بلند)

ویو ته:

تنها راه خاموش کردن عصبانیم.. لبای پسرکم بود.
طعم شیرینش به شکلات شباهت زیادی داشت.
اونقدر خوردنی و زیبا بودن که دست کشیدن ازشون محال بود

ولی پسرکم دردش اومده و همینطور نفس نفس میزنه...
برای همین ازش جدا شدم تا نفسی تازه کنه..
ناگفته نماند خود منم نفس کم اورده بودم.

کوک:(نفس نفس)

ویو کوک:

بعد چند مین بلاخره تونستم نفسام رو به حالت قبل برگردونم و در اولین فرصت اومدم که چیزی بگم که..

کوک: بابا_....

لبای خشمگینش رو
روی لبای نرم خرگوشی کوک گذاشت.

میمکید.. لیس میزد.. گاز های درشت میگرفت ـ
پرسینگ لب پسر کوچیکتر بین دندوناش گرفت کشید..

کوک: عاخخ

ناله کوک باعث شد بلاخره لباس سفتش نرم بشه و از هم فاصله بگیره

تهیونگ از این فرصت شیرین استفاده کرد و زبونش توی دهن پسر کوچیکتر برد..

از شدت داغ بودنش اومی گفت.. که باعث خجالت کشیدن کوک شد..



اینم پارت ²⁶

نمیدونم کمه یا زیاد چون هنو اپ نکردم ولی شما به بزرگی خود ببخشیددد 🎀✨
دیدگاه ها (۱۰)

=بادیگاردpart: 1مویون = ♡(برای رو در رویی با بادیگارد جدید ت...

بادیگارد part²☆برگشتمو دستو پاشو گرفتم انداختمش رو شونم)♡هیی...

پدر خوانده فصل دوممافیای من part²⁵ویو ته: پهن زمین شد.. بیخی...

پدر خوانده فصل دوم مافیای منpart²⁴ویو کوک: همچنان در حال فکر...

*teakook*

چند پارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط