پارت ۹

پارت ۹
>.<
[فرشته ی تاریکم]

کوک :....
من‌:کوک کجاست لیسا کوک کوک😨
لیسا:کوک کوک کجایی😨
یه صداییی تو گوشم اومد، بیا خیابان شانزلیزه بیا کوک اونجاست نیای میکشمش تعجب کردی من تهیونگم نمیدونی دوست خوبت ات نفرینت کرده😂😂😂😂ههههههه.
من فورا دست لیسا رو با عصبانیت گرفتم و رفتم
به خیابان شانزلیزه و لیسا داشت نفس نفس
و من اصلا برام مهم نبود.
رفتم و یه جای خالی بود عجیب بود
کسی نبود .
ات:خشومدی به خونت دوست عزیزم بیا تو دم در بده
😈
من‌:برو بابا تهیونگ عوضی کوکو چیکار دیونه ها(داد)
تهیونگ:‌عوضی منم خیله خوب با چاقو زد توشکمم
کوک اونجا بود دستشو بسته بون
حالم دیگه داشت بد میشد و اونجا افتادم
کوک:هی بسه کثافت عوضی
کوک دستشو باز کرد یه مشت به تهیونگ زد
وات ناپدید شد اون وسط لیسا دنبال ات رفته بود
ات:لیسا حالا واسم قوی شدی میای دنبالم
ههه .
لیسا:خفه شو عوضی .
ات ناپدید شد و کوک منو بیمارستان برد و دنبال لیسا اومد .
و....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا پارت بعد ۱۲ لایک لازمه ❤❤
دیدگاه ها (۱)

مرسی به خاطر حمایتتتت😉

مرسی❤

پارت ۸♪♪♪♪[فرشته ی تاریکم]شب شد تو هوا پیما خوابم برد تو خوا...

کوک من❤❤❤❤راستی پارت ۸ رو دارم مینویسمااا منتظر باشین❤

شب تولدم پارت 33فصل دوم پارت 4از صف تاب زدم بیرون رفتم پیش ج...

پارت سیزدازهم ویو جین بعد تمرین رفیتم خونه یه دوش ۱۰ میلی گر...

شب تولدم پارت 41فصل دوم پارت 12کلتم رو به سمتش گرفتم که صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط