رمان دخترای شیطون
رمان دخترای شیطون
پارت_۳۹
رفتیم تو اتاق لباسامو داد عوض کردم به ایناز یه دامن قرمز که از پایین دامن گلای درشت سفید بود تا اخرش ریز میشد با یه بلیز استین بلند گشاد سفید و یه روسریه قرمز
مال منم یه دامن سفید ساده یه بلیز ابی و روسریه سفید
وای انقدر ناز شده بودیمممم از خوش حالی جیغ زدیم
ولی با یاد ارمیا دوباره بغضم گرفت ولی نزاشتم اشکام بریزه نمیخودستم روزمو خراب کنم
با ایناز رفتیم بیرون بی بی مارو دید
بی بی:ماشالا ماشالا چه دخترایی
همون موقع حاج بابا اومد
بی بی:حاجمحمد مهمون داریم
حاج بابا با دیدن ما گل از گلش شکفته شد
حاج بابا:خوش اومدین گل دخترااا
ماهمتشکر کردیم رفتیم نشستیم رو زمین تکیه دادیم به پشتی
حاج بابا:چی شد اومدین بابا
من:راستش دلمگرفته بود اومدم پیش شما اخه ارامش خاصی دارین که ادم جذبش میشه
ایناز:ریحانه راست میگه منم دلم میخواست بیام ولی نمیدونستم چجوری باید بگم که ریحانه گفت میخواد بره منمباهاش اومدم
بی بی:کار خوبی کردی مادر
بعد از۱۹مین بی بی گفت
بی بی:حاج محمد چرا چایی نگرفتی
حاج بابا:من همه چی گرفتم
بی بی: نه حاج محمد چایی نگرفتی
من:بی بی من براتون میارم
بی بی:نه دخترم حاجمحمد میره میخره
ایناز:نه بی بی حاج بابا خستش تا ویلا یه قدم راهه ما میریم میاریم
بی بی:باشه زود بیاین
رفتیم کفشامونو پوشیدم از خونه زدیم بیرون تا ویلا میدوییدیم و میخندیدیم
رسیدیم به ویلا
من:تو وایسا من میرم
ایناز:باشه
در زدم
دیدم رزا درو باز کرد
رزا:وای چه ناز شدی خواهری
از اون بیرون دیدم ایدا تو بغل ارمیا لم داده دارن قلیون میکشن
قلبمدرد گرفت اخه چرا ارمیا
رزا:کجایی دختر
من:ببخشید ببین حاج بابا یادش رفته چایی بیاره اون چاییه بود خریده بودیناستفاده نکرده بودین بده ببرم
رزا:باشه بیا تو
رفتمتو
ارمیا:دلقک سیرکم اومد
با این حرفش رویال و ایدا و ارسام و ارشام و ارتام زدن زیر خنده
راشا و ارمان یه جوری اخم کردن که دهنشون بسته شد
با بهت به ارمیا نگاه کردم که سری از روی تاسف تکون داد
راشا اومد سمتم
راشا:الهی دورت بگردم که انقدر ناز شدی
یه لبخند بهش زدم
رویال:ایدا امروز خوش گذشت
ایدا:وای اره با ارمیا انقدر خندیدیم و رفتیم دور دور تازه لباسم خریدیم مرسی ارمیا جان
ارمیا:وظیفه بود
وحشتناک بغض کرده بودم تا رزا چاییو اورد از در خونه زدم بیرون
رفتمتو بغل رزا زار زار گریه کردم
~~~ارمیا~~~
اه اه اخه یه دختر تا چه حد دروغگو و کثیف
پارت_۳۹
رفتیم تو اتاق لباسامو داد عوض کردم به ایناز یه دامن قرمز که از پایین دامن گلای درشت سفید بود تا اخرش ریز میشد با یه بلیز استین بلند گشاد سفید و یه روسریه قرمز
مال منم یه دامن سفید ساده یه بلیز ابی و روسریه سفید
وای انقدر ناز شده بودیمممم از خوش حالی جیغ زدیم
ولی با یاد ارمیا دوباره بغضم گرفت ولی نزاشتم اشکام بریزه نمیخودستم روزمو خراب کنم
با ایناز رفتیم بیرون بی بی مارو دید
بی بی:ماشالا ماشالا چه دخترایی
همون موقع حاج بابا اومد
بی بی:حاجمحمد مهمون داریم
حاج بابا با دیدن ما گل از گلش شکفته شد
حاج بابا:خوش اومدین گل دخترااا
ماهمتشکر کردیم رفتیم نشستیم رو زمین تکیه دادیم به پشتی
حاج بابا:چی شد اومدین بابا
من:راستش دلمگرفته بود اومدم پیش شما اخه ارامش خاصی دارین که ادم جذبش میشه
ایناز:ریحانه راست میگه منم دلم میخواست بیام ولی نمیدونستم چجوری باید بگم که ریحانه گفت میخواد بره منمباهاش اومدم
بی بی:کار خوبی کردی مادر
بعد از۱۹مین بی بی گفت
بی بی:حاج محمد چرا چایی نگرفتی
حاج بابا:من همه چی گرفتم
بی بی: نه حاج محمد چایی نگرفتی
من:بی بی من براتون میارم
بی بی:نه دخترم حاجمحمد میره میخره
ایناز:نه بی بی حاج بابا خستش تا ویلا یه قدم راهه ما میریم میاریم
بی بی:باشه زود بیاین
رفتیم کفشامونو پوشیدم از خونه زدیم بیرون تا ویلا میدوییدیم و میخندیدیم
رسیدیم به ویلا
من:تو وایسا من میرم
ایناز:باشه
در زدم
دیدم رزا درو باز کرد
رزا:وای چه ناز شدی خواهری
از اون بیرون دیدم ایدا تو بغل ارمیا لم داده دارن قلیون میکشن
قلبمدرد گرفت اخه چرا ارمیا
رزا:کجایی دختر
من:ببخشید ببین حاج بابا یادش رفته چایی بیاره اون چاییه بود خریده بودیناستفاده نکرده بودین بده ببرم
رزا:باشه بیا تو
رفتمتو
ارمیا:دلقک سیرکم اومد
با این حرفش رویال و ایدا و ارسام و ارشام و ارتام زدن زیر خنده
راشا و ارمان یه جوری اخم کردن که دهنشون بسته شد
با بهت به ارمیا نگاه کردم که سری از روی تاسف تکون داد
راشا اومد سمتم
راشا:الهی دورت بگردم که انقدر ناز شدی
یه لبخند بهش زدم
رویال:ایدا امروز خوش گذشت
ایدا:وای اره با ارمیا انقدر خندیدیم و رفتیم دور دور تازه لباسم خریدیم مرسی ارمیا جان
ارمیا:وظیفه بود
وحشتناک بغض کرده بودم تا رزا چاییو اورد از در خونه زدم بیرون
رفتمتو بغل رزا زار زار گریه کردم
~~~ارمیا~~~
اه اه اخه یه دختر تا چه حد دروغگو و کثیف
- ۴۱.۹k
- ۱۱ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط