دیشب رفتیم پارک نزدیکه خونه دوستم

دیشب رفتیم پارک نزدیکه خونه دوستم
گفتم
وای چقد اینجا خلوته
یه نگاهی به من کرد و داد زد
پلیس! پلیس!
یه دفه کلی دختر و پسراز بین درختا و دستشویی و پشت دیوار
شروع کردن به فرار
تاحالا پارکی به اون شلوغی ندیده بودم
دیدگاه ها (۲)

۵٬۶ روز نبودم ، دیگه خودتون ببینید❤بچه ها دیشب ما طبس موندیم...

سلااام

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۵ات ویوصبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدمتمام بدن...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

رمان

پارت ۲ ویو ا.ت نمیدونم چقدر گذشته بود اما هنوزم خیره به منظر...

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

(کشتار مافیا) «پارت 1»11سال قبل گو هاجین: لطفا بهمون رحم کن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط