در فلسفه هم گاهی شعرهای لطیفی هست.
در فلسفه هم گاهی شعرهای لطیفی هست.
مثل این حرف که می گه خداوند از شدت ظهورش مخفی است.
در واقع مفهوم این حرف اینه که خداوند اون قدر هست که گویی نیست.
اون قدر حضور داره که انگار غایبه. اصلا غیبتش به دلیل شدت ظهورشه.
می گن خداوند مثل یه صداست که از اول آفرینش تا اخر اون با یه حالت پیوسته در هستی نواخته میشه.
چنین صدایی رو تا قطع نشه کسی نمی توانه بشنوه.
در واقع دائمی بودن صدا مانع شنیدنش می شهو شاید به همین دلیله که ما نمی تونیم خداوند رو درک کنیم.
به نظر من این خیال انگزترین شعریه که انسان در طول تاریخ سروده.
"چند روایت معتبر نوشته ی مصطفی مستور"
خوندنش خالی از لطف نیس... :)
مثل این حرف که می گه خداوند از شدت ظهورش مخفی است.
در واقع مفهوم این حرف اینه که خداوند اون قدر هست که گویی نیست.
اون قدر حضور داره که انگار غایبه. اصلا غیبتش به دلیل شدت ظهورشه.
می گن خداوند مثل یه صداست که از اول آفرینش تا اخر اون با یه حالت پیوسته در هستی نواخته میشه.
چنین صدایی رو تا قطع نشه کسی نمی توانه بشنوه.
در واقع دائمی بودن صدا مانع شنیدنش می شهو شاید به همین دلیله که ما نمی تونیم خداوند رو درک کنیم.
به نظر من این خیال انگزترین شعریه که انسان در طول تاریخ سروده.
"چند روایت معتبر نوشته ی مصطفی مستور"
خوندنش خالی از لطف نیس... :)
- ۸۲۰
- ۰۴ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط