استادم گفت : زندگي را تعريف كن…

استادم گفت : زندگي را تعريف كن…
گفتم..زندگي تعريف كردني نيست…
ناراحت شد و نمره ام را صفر داد…
سالها بعد كه او را ديدم كه پير شده بود و عصا به دست راه مي رفت …
جلو رفتم و گفتم : زندگي را تعريف كن،ارام خنديد و گفت نمره ات بيست…
زندگي را بايد زيست!!
دیدگاه ها (۷)

ویو یونگیاون ویدیو رو دیدم و ناراحت شدم،من چرا اون کارو باها...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

تک پارتی ......................................................

🖤 مافیای منقسمت پنجم | لبخندی که هیچ‌کس ندیده بودات هنوز به ...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²¹﴿ویو راوی﴾دو روز بعد...مدرسه دوباره مث...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط