تو نباشی باران بند نمی‌آید

تو نباشی باران بند نمی‌آید
پاییز کش می‌آید
و خیابان ها اضافه ..
وقتی نباشی جای تو هم دلتنگ میشوم !
برای داشتنم
خندیدنم
روی جدول با دست های باز راه رفتنم
چطور میتوانی دوام بیاوری
که از دست و دلِ من برنمی‌آید ؟
چطور است که سرت به کار خودت است و من سرم به خیالِ تو !
تا کجا می‌توانی نیایی .. ؟
چند خیابان را سپرده ای که پاییز خاطره بارانش نکند ؟
انگار پاییز فقط برای ما پاییـز است .. وگرنه یک چیزی باید یقه ی رفتنت را میگرفت ... مگر نه ؟
دیدگاه ها (۲)

......باتو ، بارانیم ......."تو" را بی دلیل دوست دارم،،، ...

عشق فراموش کردن نیست بخشیدن استگوش کردن نیست درک کردن استدید...

تنهاییت برای من، غصه هایت برای منهمه ی بغض ها و اشکهایت بر...

سوختم از دوری ات با بی قراری ساختمبی تو عمری با غم چشم انتظا...

می‌نویسم برای تویئ که هیچ‌وقت ‍به دست‌ات نمی‌رسد.نه از روی ذ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط