چن یادمه وقتی گفتی میخوای ازدواج کنی شکه شدم و اصلا نمیتو

چن یادمه وقتی گفتی میخوای ازدواج کنی شکه شدم و اصلا نمیتونستم باور کنم
گریه کردم و چرا دروغ بگم خیلی ناراحت شدم ولی بعد با تمام وجود برات آرزوی خوشبختی کردم چون تمام زحمتات و کارایی که برای خوشحالی اکسوال ها کردی یادم میاد وقتی تمام تلاشت رو میکنی تا بتونی بهترین خودتو نشون بدی تو واقعا لایق این شادی و عشقی 💓💓💓
مطمئنم با اومدن پرنسس کوچولوت به دنیا شادی واقعی رو تجربه کردی تو یه بابای فوق العاده میشی
من و تمام اکسوال ها همیشه حمایتت میکنیم 👑
🎉💜پس بابا شدنت مبارک💜🎉
#chen
#Exo #welovechen #we_are_one
دیدگاه ها (۱)

★彡   Part 56 彡★ ( تهیونگ ) من چی گفتم؟اشتباهه.رینا هیچ وقت ن...

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت سوم(فردا صبح)و...

Novel panleo ♡ #part⁶¹ ♡『 paniz 』نگاهی به آینه‌‌ی آسانسور کر...

چند پارتی جیمین.وقتی بهت خیانت کرد... چشمامو باز کردم،با سقف...

My lovely neighbor part : 64

چهار بعدازظهر بود و تو دقیقاً جلوی پیست اسکیت روی یخ ایستاده...

#ازدواج_اجباری Part17ته: مامانننننننن من شیر توتفرنگی دویت د...

KIM Vpart 26کیم‌ویا.تاصلا نمیتونستم باور کنم کیم وی ازم خوشش...

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

My lovely neighbor part : 82

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط