رفتم نشستم کنارش گفتم :

رفتم نشستم کنارش گفتم :

برای چی نمیری گـُلات رو بفروشی ؟

گفت : بفروشم که چی ؟ تا دیروز می فروختم که با پولش

...

آبجی مو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد و مُرد ،

با گریه گفت : تو می خواستی گـُل بخری ؟

گفتم : بخرم که چی ؟ تا دیروز می خریدم برای عشقم

امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...! اشکاشو که پاک کرد

یه گـل بهم داد گفت :بگیر باید از نو شروع کرد


تو بدون عشقت ، من بدون خواهرم ..
دیدگاه ها (۱۱)

هر راهی را که رفته باشم هرچقدر هم دورتر ، کوتاه ترین است برا...

موسی مندلسون Moses Mendelssohn، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود...

درد میکندبغضم... وقتی اشک هم آرامش نمیکند...!!

یک روز مردی خواب عجیبی دید.دید که پیش فرشته هاست و به کارهای...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۵ | «هدیه‌های کوچیک» 🎁😂 ب...

بالاخرههههه دارم پارت مینویسمممبچه ها قول میدم ازین به بعد ت...

Cieloپارت ۵از زبان کوکوقتی تهیونگ و دیدم فهمیدم حالش خوب نیس...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟗 🌷🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «پس اینجا جاییه که م...

ترکم نکن

گل خونی پارت 42تهیونگ از دست جونگکوک عصبی شد و بلند شد رفت ا...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۸: وقتی خونه‌ی سوآ منفجر شدخونه‌ی سوآ برخ...

🌹 رزهای خونینپارت دومصبح روز بعد، یونا مثل همیشه زودتر از سا...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط