آه که امشب آهم دلم را میسوزاند، گلویم گلو نیست انگار بستر
آه که امشب آهم دلم را میسوزاند، گلویم گلو نیست انگار بستر بغضهای شکسته است سرفه ام از سیگار نیست
امشب به یادی دلم تنگ تنگ است
دلم از غم به خود میپیچد انگار پیر شده ام دستم میلرزد بس خسته است
سرفه ام از سیگار نیست
تمام دل تنگیم انگار سهم شب بیچارهام شده است
زمزمه ی دارد لبم خود نمی دانم چه هزیانیست ولی لبهایم بسته است
سرفه ام از سیگار نیست...
امشب به یادی دلم تنگ تنگ است
دلم از غم به خود میپیچد انگار پیر شده ام دستم میلرزد بس خسته است
سرفه ام از سیگار نیست
تمام دل تنگیم انگار سهم شب بیچارهام شده است
زمزمه ی دارد لبم خود نمی دانم چه هزیانیست ولی لبهایم بسته است
سرفه ام از سیگار نیست...
- ۵۰۵
- ۳۱ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط