مــی شود یک شب خوابید ،

مــی شود یک شب خوابید ،

و صبــح

با خبــر شد ،

غم ها را از یک کنــار به دور ریخته اند ؟!

که اگـــر اشکی هست …

یا از عمــق شادمانی

دلی بی درد است ؛

یا از پــس به هم رسیدن های دور …

یا گـــریه ی کودکی

که دست بی حواسش ،

بادبادکـــی را بر باد می دهد !

کــاش مــی شد یک صبــح

کسی زنگ خانه هامان را بــزند

بگــوید :

با دست پـــر آمده ام …

با لبــخند ،

با قلب هایی آکنده از عشــق های واقعی .

از آن ســـوی دوست داشتن ها …

آمده ام بمــانم و

…هـــرگز نروم !
دیدگاه ها (۱۶)

دوستـــ ـ ـتت دارمــــــــــدوستـــ ـ ـتت دارمــــ×ــــــ هم...

♥ نه از تــ♥ــو میگذرم و نه از عشقت ♥♥ تمام دنیا جمع شوند و ...

زن بـودن مثل قـقـنوس بـودن است !هی آتش می گیری و باز ناامید ...

از تمام دلتنگی ها از اشک ها و شکایت ها که بگذریم ...باید اعت...

کاش می شد یک صبح کسی زنگ خانه هامان را بزند و بگوید بادست پر...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 36/روی چوب‌های گرم اسکل...

#The_Princess's_Last_Smile#لبخند_آخر_پرنسس#پارت_معرفیاسم : ل...

💙در میان راهروهای سردِ بلاتکلیفی، هنوز صدای تپشِ قلبت را از ...

🎭🖤 آخرین نقش 🖤🎭گاهی زندگی، ما را مجبور می‌کند نقشی را بازی ک...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

لحظه‌ای که نازنین کنار سینا نشست، انگار زمان برای تمام آن پن...

# فصل دوم: در میانه‌ی طوفانسکوت بعد از اعتراف سینا، سکوتی نب...

از ترس تا اعتمادpart: 1 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط