در خلوت خویش

در خلوت خویش
صدایت کردم
در
سرزمینی که
کسی
در انتهای عشق
جای مانده بود.
من بی مهتاب
شب هایم را
بر
دیوار بلند تنهایی
نقاشی کردم

من فرو ریختم
اما
هزار پرنده ی عاشق
از من
پر کشید.
دیدگاه ها (۱)

☢ ㊗ ️☣ ㊗ ️☢ ㊗ ️☢ ☢ ㊗ ️☢ ㊗ ️شُآدٍمًآنِێ ڰزٍیَنِ وٌنِیَڪێ جّوٌ...

☢ ㊗ ️☣ ㊗ ️☢ ㊗ ️☢ ☢ ㊗ ️☢ ㊗ ️آزٍ عٌشُقُ نِڪتٌهّ ڪفُآیَتٌ مًآرآ...

.آه، ای شباهت دور!ای چشم های مغرور !این روزها که جرأت دیوانگ...

قول داده بودیکه عاشق بمانیتو رفتی....اما منهنوز همین جامیانِ...

.خواستم تا بسرایم ، غزلی ناب نشد!از برایت بنویسم ، بکنم قاب ...

‌کاش می شد برای همیشه رفت ؛به سکوت و آرامش یک خانه ی روستایی...

فرقی نمیکنه من رو با اسم تو بشناسن یا تو رو به واسطه ی من.م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط