واسه گودزیلامون گوشی گرفتیم هی اصرار میکرد ازم عکس بگیره

واسه گودزیلامون گوشی گرفتیم هی اصرار میکرد ازم عکس بگیره منم میگفتم نمیخوام بعدیه دفه بابام عصبانی شد بهش گفت خوب برو از یه گوسفند دیگه عکس بگیر اونم یهو دراومد به بابام گفت خب بابا بیا ازتو عکس بگیرم هیچی دیگه الان فرشامون دادیم واسه رفو
دیدگاه ها (۳)

بعضيا فقط حضورشون باعث دلگرميه،نه لازمِ حرف بزنن نه كارخاصى ...

عزیزم چشاشو

بابام واسه مامانم گل خریده برده بهش داده مامانم میگه گله ؟!!...

اگه یه روز تنهای تنها شدی .............تا کسی نیست دستتو بکن...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

تک پارتی (چه عرض کنم چندپارتی)غمگین:وقتی تصادف میکنید و تو.....

چند پارتی کوک پارت ³ویو کوک کل راح ا.ت روی پاهام خوابیده بود...

part : 45chapter : 2سریع اسلحمو روی سر ویلیام گرفتم + اگه می...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۸پیامک اومد دیدم ریچارده زدم روش عرر برنده شدم از خوشحا...

۸۵ لایک و ۴ فالو و ۱۰۰ کام و ۳۰ بازنشرpart : 42chapter : 2اف...

دختر ماه و پسر خورشید پارت سوم

پارت‌: 31 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**فضای خفه و نیمه‌تاریکِ ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط