تمـــــام شـــــــد ...

تمـــــام شـــــــد ...

به زانــو افتــــــادم ...

مگـــر تـاکــی میشــــد ...

رفتنـت را دیــد و ایستـــاد ؟؟؟

می خواستم فراموشت کنم ...

ولی روزها در فکرت هستم ...

و شب ها در خوابم هستی ...

نمیدانم تقصیر کیست ...

روزها یا شب ها ...

خواب ها یا فکر ها ...

من یا تو ...

آری .....

شاید تقصیر من است .....

که فراموشی را فراموش کرده ام ...

شاید هم تقصیر توست ...

که فراموش شدنی نیستی ...
دیدگاه ها (۱)

میدونے؟مـن عـ ــ ـاشق شبام...یهو همہ میــرن...ڪسے ڪنارت نمیم...

بیشعورے یعنی: واسہ ثابت ڪردن باحال بودنت جلوے چند نفر غریبہ ...

کاش امروزاتفاق قشنگی می افتاد.مثلاکمی نگرانم می‌شدی!یا اصلا ...

"Ali baba"

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

رمان تهکوک

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART¹⁵(نایون+...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

P : 31

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۶ صبح با صدای آرام ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟐سوا:داداشی من همه ی حرفات رو شنیدم و خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط