#من‌نباید‌عاشق‌تهیونگ‌بشم

#من‌نباید‌عاشق‌تهیونگ‌بشم
پارت ۴
لیا ویو
آخیش بالاخره همه وسایلمو چیدم......خیلی خسته بودم رفتم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم لباس خوابم پوشیدم رفتم تو گوشیم دیدم هلنا کلی بهم پیام داده و نگرانم شده منم بهش زنگ زدم و همه چیز رو براش توضیح دادم.باورش نمیشد برا اینکه باور کنه با اعضا عکس گرفتم و براش فرستادم رفتم چراغو خاموش کنم که تهیونگ در زد
لیا: بیا داخل
تهیونگ: عومم سلام
لیا: سلام چکارم داشتی؟
تهیونگ:اومدم ببینمت...
تهیونگ ویو:نمیتونستم بهش بگم عاشقش شدم...
تهیونگ: یه سوال
لیا: بپرس
تهیونگ: تو بایست تو بی تی اس کیه؟
لیا: عومم من همتون اندازه هم دوست دارم نمیتونم انتخاب کنم
تهیونگ: چه با معرفت
لیا:(خنده) 
تهیونگ: تو چند سالته؟
لیا: کوشولوتونم ۱۵
تهیونگ: اکی شب بخیر کوشولو
لیا: شب بخیر
(فردا)
لیا ویو:
رفتم حموم موهای طلایی رنگمو خشک کردم یه میکاپ ساده واسه مدرسه انجام دادم یونیفرمم و پوشیدم رفتم طبقه پایین
تهیونگ: چه زود بیدار شدی
لیا: باید برم مدرسه هاا
تهیونگ: صبحانه نمیخوری
لیا: نه ممنون.بقیه کجان؟
تهیونگ: دیشب برامون یه کاری پیش اومد مجبور شدن برن بیرون منم موندم پیش تو
لیا: مرسی که پیشم موندی حالا باید برم دیگه داره دیرم میشه
تهیونگ:باش برو
تهونگ: ویو: حرف زدن با لیا بهم یه آرامش خاص میداد.... نمیتونستم به چشماش نگاه نکنم.. چشمای اون مثل دریا بود(چشم هاش آبیه کلا مشخصات ظاهریش شبیه خودمه^_^)
لیا ویو:داشتم خودمو سرزنش میوردم چرا بهش نگفتم بایسم اونه://رفتم دم خونه هلنا صداش زدم...
لیا: هلنای خرررررر بیا پاییننن
هلنا ام سرش و از پنجره در آورد و گفت:....
هلنا: اومدممممم
(چند دقیقه بعد)
لیا: ببخشید دیروز نگرانت کردم
هلنا:و ببخشید باور نکردم برادرت بایس منه
لیا: ودففف من کوک نبود؟
هلنا: حیح نع جین بود
لیا: آفرین ب من ک اینقدر تورو خوب میشناسم
هلنا: بل بل🗿
(بعد مدرسه)
هلنا:هوففف بالاخره تموم شدد
لیا: اره بیا بریم...
هلنا: سوال اینجاست
لیا: کجاست؟
هلنا:اینکه کجا بریم؟
لیا: بریم خونه دیگه
هلنا: اک بریم
لیا: نمیای اعضا ببینی؟
هلنا: منتظر بودم همینو بگی
لیا:(خنده)
هلنا ویو:خونشون خیلی از مدرسه مون دور نبود رسیدیم اونجا لیا کلید انداخت و درو باز کرد اون اوننن
حیح
دیگه میتونید پیش بینی کنید کی بود
دیدگاه ها (۴)

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

پارت دوازده یونگی: باشهلونا: ایولللللللللللللللل حالا بیا بر...

فیک تهیونگ

پارت. ۲۸

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط