صدای قدم های رفتنت دلم را می لرزاند

صدای قدم های رفتنت دلم را می لرزاند
ای اشک ها ارام بگیرید می خواهم برای اخرین بار واضح ببینمش
چه اسان گفتی دوسم داری و چه اسان باورم شد
و چه اسان گفتی خسته ای و چه سخت باورم نشد
پشت دروازه ی دلت من فقط گدایی رهگزر بودم عشقت را گدایی می کردم
زیر حرف هایت را ببین داره دلم له میشه ...
دیدگاه ها (۱)

نمی دانم تـو جـای خـالی مرا بـا...

ما نه زندگی هایمان به قشنگی عکسهاست،و نه دوست داشتن هایمان ب...

من آنقدر امروز و فرداهاینیامدن را دیده ام که دیگر هیچ وعده ب...

تلخی رفتنت راتاب آوردم…!امادلتنگی غروب های جمعه بعد از تومرا...

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

پارت ۱۰: اخرباران آرام‌تر شده بود.نه مثل قبل که تند و خشن می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط