ببین که خسته مانده ام به چشمهای ناز تو

ببین که خسته مانده ام به چشمهای ناز تو
دل از کفم ستانده ام به چشمهای ناز تو

به سرنوشت و آرزو شدم سوار اسب دل
ببین که تاخت رانده ام به چشمهای ناز تو

به اشتیاق وصل تو هزار نذر کرده ام
چه سفره گسترانده ام به چشمهای ناز تو

زچشم بد نظر تو را به دست دل سپرده ام
وان یکاد خوانده ام به چشمهای ناز تو

برای اوج حس خود قفس شکسته ام همی
هزارها پرانده ام به چشمهای ناز تو

چه گریه ها که کرده ام چه غصه ها که خورده ام
چه طفل دل دوانده ام به چشمهای ناز تو

نفس ز جان بریدم و نمردم عاشقانه من
نفس به جان نشانده ام به چشمهای ناز تو

بیا دوباره خلوتم نگار نازنین من
ببین که خسته مانده ام به چشمهای ناز تو

#وصی پور😍
دیدگاه ها (۳)

چگونه ریشه درونم دوانده ای ای عشقکه زنده در دل پژمرده مانده ...

سـتـم کـیـش ( غـزل)

نگاه آخر

نا توان گذشته ام ز کوچه هانیمه جان رسیده ام به نیمه راهچون ک...

ناز کن باااانوی نازم من خریدارش شومقلب خود از عشق ...

ناز کن بانوی نازم من خریدارش شومقلب خود از عشق پر کن من هواد...

🥀در لحظه لحظه انتظار..🥀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط