بار اسلحه
بار اسلحه 🍻❤️🩹
part:4
منو رسوند خونه و منم از ماشینش پیاده شدم و آروم آروم داشتم میرفتم که صداش رو از پشت سرم شنیدم که گفت :
آقای x: ساعت ۱۱ منتظرم بمون
منم فقط قدم هامو تند کردم و رفتم سمت خونه و با همون لباس ها خودم رو روی تخت پرت کردم و خابیدم
فردا صبح ویو الا :
ساعت ۹ صبح پاشدم و رفتم کارای مربوطه رو انجام دادم و به صبحونه خوردم و لباسامو رفتم عوض کنم
در حین عوض کردن هی صداش تو مغزم اکو میشد ( ساعت ۱۱ منتظرم بمون )
هی میومد تو فکرم همش به اون فکر میکردم . من اونو فقط سه بار دیدم
لباسامو پوشیدم ( اگه بخواین از این به بعد عکس لباس هارو میزارم فقط کافیه بگید 🤌🏻🎀)
یه لباس تقریبا بلند که تا زانو هام میومد
با طرحی ساده که اگه تو شب بودم با سفیدی لباسم میدرخشیدم با یه کفش همرنگ لباسم پوشیدم و
رفتم و جلوی میز آرایشی نشستم و به آرایش ملایم کردم و موهامو باز گذاشتم
ساعت رو نگاه کردم ( ۱۱:۳۵ )
اون گفت ساعت ۱۱ منتظرش باشم ولی الان از ۱۱ هم گذشته ولی اون نیومده
..................
ویو الا ۲ ساعت بعد :
خیلی وقته که منتظرشم ولی اون نیومد
به ساعت نگاهی انداختم وقت ناهار بود
.
رفتم به سمت اتاقم و لباسامو با لباسای راحتی عوض کردم و آرایشم رو پاک کردم
گشنم نبود ولی یه رامیون درست کردم
و به همون کفایت کردم
بعد از اینکه غذا خوردنم تموم شد رفتم و ظرف هارو شستم ،
با خودم گفتم بزار بخوابم شاید این خوابی باشه که با خوابیدنم بیدار بشم ( میدونم گیج شدین ولی فهمیدین دیگه نه ؟ )
رفتم توی اتاقم و خودم و پرت کردم روی تخت و با هزار تا فکر و خیال به هاب رفتم و سیاهیی
ویو الا سه ساعت بعد ( شاید با خودتون بگین چرا همش ویو الا چرا آقای ایکس نمیاد آقای ایکس کیه ؟ خب باید بگم همهی اینارو تو چند تا پارت بعد میفهمید 🎀❤️)
از خواب بلند شدم انگار ۱۰۰ سالی بود که خابم
بلند شدم و کارای مربوطه رو انجام دادم
به ساعت نگاه کردم ( ۴:۴۷ )
اهی از سر احمق بودن خودم کشیدم انگار که ته دلم خالی شده باشد ( من که میدونم همه اینا دروغه 😈❤️ )
.........
پایان ❤️
امیدوارم خوشتون اومده باشه خوشگلااا ❤️🎀🫠
نظراتتون رو کامنت کنید و حدس هاتون رو 🎀🫧
فحش آزاد 😂🤌🏻
شرط ؟ نداریم ولی تو لایک کن ❤️🩹🥺
حمایت کنیدددددددددد 🥺🔪
#بی_تی_اس#کوک#جانگ_کوک_کوکی_فیک_رمان_فیک_نویس
#نامجون#جین#جیهوپ#شوگا#تهیونگ#جیمین#جونگ_کوک#اکسپلور
part:4
منو رسوند خونه و منم از ماشینش پیاده شدم و آروم آروم داشتم میرفتم که صداش رو از پشت سرم شنیدم که گفت :
آقای x: ساعت ۱۱ منتظرم بمون
منم فقط قدم هامو تند کردم و رفتم سمت خونه و با همون لباس ها خودم رو روی تخت پرت کردم و خابیدم
فردا صبح ویو الا :
ساعت ۹ صبح پاشدم و رفتم کارای مربوطه رو انجام دادم و به صبحونه خوردم و لباسامو رفتم عوض کنم
در حین عوض کردن هی صداش تو مغزم اکو میشد ( ساعت ۱۱ منتظرم بمون )
هی میومد تو فکرم همش به اون فکر میکردم . من اونو فقط سه بار دیدم
لباسامو پوشیدم ( اگه بخواین از این به بعد عکس لباس هارو میزارم فقط کافیه بگید 🤌🏻🎀)
یه لباس تقریبا بلند که تا زانو هام میومد
با طرحی ساده که اگه تو شب بودم با سفیدی لباسم میدرخشیدم با یه کفش همرنگ لباسم پوشیدم و
رفتم و جلوی میز آرایشی نشستم و به آرایش ملایم کردم و موهامو باز گذاشتم
ساعت رو نگاه کردم ( ۱۱:۳۵ )
اون گفت ساعت ۱۱ منتظرش باشم ولی الان از ۱۱ هم گذشته ولی اون نیومده
..................
ویو الا ۲ ساعت بعد :
خیلی وقته که منتظرشم ولی اون نیومد
به ساعت نگاهی انداختم وقت ناهار بود
.
رفتم به سمت اتاقم و لباسامو با لباسای راحتی عوض کردم و آرایشم رو پاک کردم
گشنم نبود ولی یه رامیون درست کردم
و به همون کفایت کردم
بعد از اینکه غذا خوردنم تموم شد رفتم و ظرف هارو شستم ،
با خودم گفتم بزار بخوابم شاید این خوابی باشه که با خوابیدنم بیدار بشم ( میدونم گیج شدین ولی فهمیدین دیگه نه ؟ )
رفتم توی اتاقم و خودم و پرت کردم روی تخت و با هزار تا فکر و خیال به هاب رفتم و سیاهیی
ویو الا سه ساعت بعد ( شاید با خودتون بگین چرا همش ویو الا چرا آقای ایکس نمیاد آقای ایکس کیه ؟ خب باید بگم همهی اینارو تو چند تا پارت بعد میفهمید 🎀❤️)
از خواب بلند شدم انگار ۱۰۰ سالی بود که خابم
بلند شدم و کارای مربوطه رو انجام دادم
به ساعت نگاه کردم ( ۴:۴۷ )
اهی از سر احمق بودن خودم کشیدم انگار که ته دلم خالی شده باشد ( من که میدونم همه اینا دروغه 😈❤️ )
.........
پایان ❤️
امیدوارم خوشتون اومده باشه خوشگلااا ❤️🎀🫠
نظراتتون رو کامنت کنید و حدس هاتون رو 🎀🫧
فحش آزاد 😂🤌🏻
شرط ؟ نداریم ولی تو لایک کن ❤️🩹🥺
حمایت کنیدددددددددد 🥺🔪
#بی_تی_اس#کوک#جانگ_کوک_کوکی_فیک_رمان_فیک_نویس
#نامجون#جین#جیهوپ#شوگا#تهیونگ#جیمین#جونگ_کوک#اکسپلور
- ۶۰۲
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط