بار اسلحه
بار اسلحه 🍻❤️🩹
part:5
انگار که ته دلم خالی شده بود ولی چرا ؟
هوففف ولش کن
حوصلم سر رفته بود پس یک کتاب گرفتم و تصمیم به خوندنش کردم
فصل اول کتاب خوب بود
فصل دوم ولی عجب چیزی بودااا پسرع بالاخره به دخترع اعتراف کرد من اینجا بجای اونا خجالت کشیدم ( مث من که دارم مینویسم 🤐🤧 )
سرم رو از کتاب در آوردم و ساعت رو نگاه کردم ( ۹:۵۱ ) پشماممم آنقدر کتاب خوندم ؟
گشنم نبود پس چیزی نخوردم و بعد از کارای مربوطه رفتم و خودم رو روی تخت انداختم و بعد از چند تا غلط زدن و حرف زدن با خودم به خواب عمیقی فرو رفتم......
ویو آقای x ( بالاخره گذاشتم یو هاهاها )
دیشب که به تولد روژا ( خواهرم ) رفتم یه دختر خوشگل و خوش اندام با موهای خرمایی بلند موج دار چشمای تیله ای مشکی و بزرگ و درشت پوست سفید و لباش که حجمشون خوب بود رو دیدم روژا آورد پیش من نشوندش بعد از چند دقیقه بهم سلام کرد و منم جوابشو دادم
یکم که گذشت حوصلم سررفته بود
گوشی رو دستم گرفتم و بعد از ۱۵ مین دیدم همون دختر خوشگله که دوست روژا بود بایه پسرع داشت میرقصید.
رفتم سمتش و و دستشو محکم گرفتم و به طبقه ی بالا بردم داخل یکی از اتاق های بار
به وضوح ترس رو تو چشماش خوندم
داشتم سرش غر میزدم و روبهش کردم و گفتم
آقای x : چرا باید تو بایه پسر دیگه برقصی مگه اون چیکارته ؟ ( سرد و ریلکس ) ( فعلا باید به آقای ایکس عادت کنید 🤌🏻😂 )
الا : مگه به شما مربوطه ؟
دستمو گذاشتم روی لبش تا ساکت شه
و ساکت شد ،
یه فکری به سرم زد !!!
و گفتم
آقای x : تو فقط مال منی خانوم کوچولو ( پوزخند و خمار )
یه قدم بهش نزدیک شدم و کشیدمش توی بغلم
اول چشماشو و بعد لبشو بوسی. دم
بعد باهاش یه کی. س رو شروع کردم
لباش نرم بود :)
اول کاری نکرد ولی بعد شروع کرد به همراهی کردن
یکم تعجب کردم ! یعنی عاشقمه ؟
..........
پایان ❤️
امیدوارم خوشتون اومده باشه خوشگلااا ❤️🎀
حدس هاتون رو بزنید من همهی کامنت هارو میبینم و جواب میدم
فحش آزاده 😂🤌🏻
دوستون دارم ✨💜
حمایت کنیدددددددددد 🥺🔪
شرط هاا ( و اما شرط 🤧❤️ )
۲۰ لایک : ❤️
۱۰ کامنت : 💭
فالور : ۵۵ 🫂
#بی_تی_اس#کوک_#جونگ_کوک#فیک_فیک_نویس_رمان_اکسپلور
#نامجون#جین#شوگا#تهیونگ#جیهوپ#جبمین#تهیونک
part:5
انگار که ته دلم خالی شده بود ولی چرا ؟
هوففف ولش کن
حوصلم سر رفته بود پس یک کتاب گرفتم و تصمیم به خوندنش کردم
فصل اول کتاب خوب بود
فصل دوم ولی عجب چیزی بودااا پسرع بالاخره به دخترع اعتراف کرد من اینجا بجای اونا خجالت کشیدم ( مث من که دارم مینویسم 🤐🤧 )
سرم رو از کتاب در آوردم و ساعت رو نگاه کردم ( ۹:۵۱ ) پشماممم آنقدر کتاب خوندم ؟
گشنم نبود پس چیزی نخوردم و بعد از کارای مربوطه رفتم و خودم رو روی تخت انداختم و بعد از چند تا غلط زدن و حرف زدن با خودم به خواب عمیقی فرو رفتم......
ویو آقای x ( بالاخره گذاشتم یو هاهاها )
دیشب که به تولد روژا ( خواهرم ) رفتم یه دختر خوشگل و خوش اندام با موهای خرمایی بلند موج دار چشمای تیله ای مشکی و بزرگ و درشت پوست سفید و لباش که حجمشون خوب بود رو دیدم روژا آورد پیش من نشوندش بعد از چند دقیقه بهم سلام کرد و منم جوابشو دادم
یکم که گذشت حوصلم سررفته بود
گوشی رو دستم گرفتم و بعد از ۱۵ مین دیدم همون دختر خوشگله که دوست روژا بود بایه پسرع داشت میرقصید.
رفتم سمتش و و دستشو محکم گرفتم و به طبقه ی بالا بردم داخل یکی از اتاق های بار
به وضوح ترس رو تو چشماش خوندم
داشتم سرش غر میزدم و روبهش کردم و گفتم
آقای x : چرا باید تو بایه پسر دیگه برقصی مگه اون چیکارته ؟ ( سرد و ریلکس ) ( فعلا باید به آقای ایکس عادت کنید 🤌🏻😂 )
الا : مگه به شما مربوطه ؟
دستمو گذاشتم روی لبش تا ساکت شه
و ساکت شد ،
یه فکری به سرم زد !!!
و گفتم
آقای x : تو فقط مال منی خانوم کوچولو ( پوزخند و خمار )
یه قدم بهش نزدیک شدم و کشیدمش توی بغلم
اول چشماشو و بعد لبشو بوسی. دم
بعد باهاش یه کی. س رو شروع کردم
لباش نرم بود :)
اول کاری نکرد ولی بعد شروع کرد به همراهی کردن
یکم تعجب کردم ! یعنی عاشقمه ؟
..........
پایان ❤️
امیدوارم خوشتون اومده باشه خوشگلااا ❤️🎀
حدس هاتون رو بزنید من همهی کامنت هارو میبینم و جواب میدم
فحش آزاده 😂🤌🏻
دوستون دارم ✨💜
حمایت کنیدددددددددد 🥺🔪
شرط هاا ( و اما شرط 🤧❤️ )
۲۰ لایک : ❤️
۱۰ کامنت : 💭
فالور : ۵۵ 🫂
#بی_تی_اس#کوک_#جونگ_کوک#فیک_فیک_نویس_رمان_اکسپلور
#نامجون#جین#شوگا#تهیونگ#جیهوپ#جبمین#تهیونک
- ۳۶۴
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط