𝖕𝖆𝖗𝖙۷

𝖕𝖆𝖗𝖙۷

ساعت نه صبح بود که لیسا وارد دفتر جونگ کوک شد.

اولین بار بود.

دفتر بزرگ بود. میزی چوبی، صندلی‌ای چرمی. قفسه‌هایی پر از کتاب. پنجره‌ای که رو به باغ باز می‌شد.

لیسا ایستاد. به اطراف نگاه کرد.

چیزی عجیب بود.

پشت میز، رو به پنجره بود. اما صندلی... صندلی رو به دیوار بود. یعنی جونگ کوک وقتی می‌نشست، پشتش به پنجره بود. رو به در.

لیسا اخم کرد.

«چرا؟»

جیسو وارد شد.

«چی شده؟»

لیسا به صندلی اشاره کرد.

«صندلی رو ببین. پشتش به پنجره‌ست. یعنی هیچ‌وقت منظره رو نمی‌بینه.»

جیسو نگاه کرد.

«شاید دوست داره در رو ببینه. که کی میاد.»

لیسا مکث کرد.

«آره... شاید.»

شروع کردند به گردگیری.

لیسا قفسه‌ها را تمیز می‌کرد. کتاب‌ها را جابه‌جا می‌کرد. بین کتاب‌ها، دفترچه‌ای کوچک پیدا کرد.

بازش کرد.

نوشته‌های جونگ کوک بود. دست‌خطی تند و نامرتب.

«امروز یه نفر مرد. اسمش رو نمی‌دونم. ولی من دستور دادم. شاید باید می‌دونستم.»

لیسا سریع بست.

قلبش تند زد.

این دفترچه مال او نبود. نباید می‌خواند.

آن را سر جایش گذاشت.

جیسو از آن طرف اتاق صدایش زد.

«لیسا، این مجسمه رو ببین. عجیبه.»

لیسا سمتش رفت.

مجسمه‌ای کوچک از یک پرنده. بال‌های شکسته.

لیسا نگاهش کرد.

«چرا همچین چیزی رو نگه داشته؟»

جیسو شانه بالا انداخت.

«نمی‌دونم. ولی قشنگه.»

لیسا دستش را روی بال شکسته گذاشت.

«آره...»

❤️🖤

خوبه ؟
حمایت این پارت ها یادتون نره 🎀
دیدگاه ها (۰)

این رمان تخیلی هست واقعی نیست ---**عنوان: لرزشی که صدا رو پس...

Forced love

فصل دوم رمان گرفتار تو قسمت دوم

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

پارت۲جونگ‌کوک هر روز با خونسردی ازم درباره‌ی جیمین سؤال می‌ک...

پارت هشتم | انتخابات چشم‌هایش را باز کرد.دست‌هایش بسته نبودن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط