پسري که خيلي دوست دختر داشت بالاخره عاشق شد و ازدواج کرد.

پسري که خيلي دوست دختر داشت بالاخره عاشق شد و ازدواج کرد....!!!! بعد خدا بهش يه دختر داد....!!!! يه روزي خدا بهش گفت که يادته چجوري اشک دخترها رو در مياوردي........!!! حالا خودت دختر داري....!!!نظرت چيه..!!؟؟ تحمل اشکش و داري....!!؟؟ گفت:فقط ميتونم بگم پشيمونم واميدوارم همه اونها که دلشون رو شکستم منو ببخشن....!! هيچ پدري طاقت ديدن اشکهاي دخترشو نداره..!! پدرهاي اينده.....!!!به دختردارشدنتون خوب فکر کنيد....!!
دیدگاه ها (۶)

یه فیلم تقطیع شدهاز خرازی سرجمع کردنک برداشته گفته بیحجابارو...

I can be myself with himPart⁹⁷[ویو نیلسو]سریع از اتاق رفتم ب...

مهمونی خطرناک پارت= 5 ویو جونگ کوک:از اینکه ات با کسی برقصه...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۲" در آغوش رویای آبی ات  "...

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۴: ضیافتِ زهرآگینشبِ بعد، قصر حال و هوای ...

part ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط