مجروح ِ دست‌های پر از آب و دانه‌ام

مجروح ِ دست‌های پر از آب و دانه‌ام
از من مخواه پرکشم از آشیانه‌ام

روزی که سرنوشت مرا می‌نوشته‌اند
همسایه‌ی شکارچیان بوده لانه‌ام

در گوشه‌ای نشسته‌ام و گریه می‌کنم
تهران گذاشته ست سرش را به شانه‌ام

هرگز من و جنون مرا دست کم نگیر
زیرا به سهم خود دو سه دیوانه خانه‌ام

گیرم که واژه‌هام همه بغض کرده‌اند
وقتی هوای زمزمه داری، ترانه‌ام

وقتی دلت گرفته، فقط گوش می‌کنم
وقتی سرت خوش است، چه گرم است چانه‌ام

گفتم : "خوشا زمانه..." همه خنده شان گرفت
از نقش بازی ِ چه قَدَر ناشیانه‌ام

مثل بهانه گیرترین کودک زمین
عمری است عیب جوی زمین و زمانه‌ام

تنها تو می‌توانی آرامشم دهی
دستت کجاست تا که بگیری بهانه‌ام؟




آرش شفاعی
دیدگاه ها (۲)

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چه بگویم به پرستار جو...

قهوه ی ترک چــــرا از لــــج ما می ریزد؟بی شرف کافه بهم ریخت...

من اگر جای ِ تو بودم عاشق ِ "من" میشدمدلبر ِ ابرو طلای ِ چشم...

قطره ای در صدفی پنهان شد.رفته رفته به صدف مهمان شد.در نهانخا...

حالم خوش نیستحوصله آدم های دور و ورم را ندارم، هر روزی که می...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۲

Mafia-Knig پادشاه مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط