باران که بزند دلتنگ خواهی شد

باران که بزند دلتنگ خواهی شد
باران که بزند به خیابان خواهی رفت
قدم خواهی زد
باران که بزند
کنج ناآشنا خواهی نشست
و انگشتانت را دور فنجانِ قهوه‌‌‌ی یخ کرده‌ات حلقه خواهی زد،
باران که بزند
بی‌توجه به توصیه‌های پزشک
سیگار خواهی کشید
و ریه‌هایت به خس‌خس خواهد افتاد
باران که بزند
شبیه به گمشده‌ای غریب و آواره
روی جدول های کنار خیابان خواهی نشست
و به اینسو و آنسو نگاه خواهی کرد
به آمد و شد مردم خیره خواهی شد
باران شبیه به بازپرسی بی‌رحم است
باران که بزند
به جای خالی‌ام
به نبودنم
به دلتنگی‌ات
اعتراف خواهی کرد...
دیدگاه ها (۳۳)

بعد از تو دیگر قهوه را شیرین نخواهم کرداین سفره ی صبحانه را ...

بگذار تا غم از دل من کام گیردهر آنچه می باید،همان انجام گیرد...

من پریشان تر از آنم که تو می پنداری شده آیا ته یک شعر ترک بر...

مـن شیفته ی کبـابِ مرغابـی هااو عاشقِ حیوان بخصوص آبی هامن ر...

واقعیت های دروغین پارت= ۱در پادشاهی ا درد و سکوت ، رنگ‌ها م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط