با آنکه بیدلیل رها میکنی مرا

با آنکه بی‌دلیل رها می‌کنی مرا
آنقدر عاشقم که نمی‌پرسمت چرا؟
در پیچ‌وتاب عشق، به معنای هجر نیست
رودی ز رود دیگر اگر می‌شود جدا
خون می‌خوریم در غم و حرفی نمی‌زنیم
ما عاشق توایم همین است ماجرا
خوش باد روح آنکه به ما با کنایه گفت
گاهی به قدر صبر بلا می‌دهد خدا
حق با تو بود هرچه بکوشد نمی‌رسد
شیر نفس بریده به آهوی تیزپا
ای عشق! ای حقیقت باورنکردنی!
افسانه‌ای بساز خود از داستان ما

#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۲۱)

زرد زردم، قسمت من از بهار این گونه است غم نباید خورد کار رو...

"كأنه كُتب علينا العيش هكذا، مُعلقين في مُنتصفِ الأشياء كلها...

یکی از قشنگ‌ترین لذت های زندگی‌ام، تماشای آدمها به وقت ذوق ز...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط