هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پرم از حس دلگیری که نامش را نمی‌دانم

تو اقیانوس سرشار از تلاطم‌های آرامی
و من دریاچه‌ی اشکی که دائم رو به طغیانم

بزن نی ؛ باز غوغا کن ، بزن دف ؛ شور برپا کن
به هر سوزی بگریانم ، به هر سازی برقصانم

ببین آیینه‌وار از حس تصویر تو لبریزم
تو آرامی ، من آرامم ، پریشانی ، پریشانم

اگر شعری نوشتم ، رونویسی از نگاهت بود
که این دیوانگی‌ها را من از چشم تو می‌خوانم ...

#سیده_تکتم_حسینی
دیدگاه ها (۱۹)

یکی از قشنگ‌ترین لذت های زندگی‌ام، تماشای آدمها به وقت ذوق ز...

با آنکه بی‌دلیل رها می‌کنی مراآنقدر عاشقم که نمی‌پرسمت چرا؟ ...

🌱🌻🌱به من محبت کن!که ابر رحمت اگر در کویر می‌باریدبه‌جای خار ...

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟راستش زور من ِ خسته به ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط