ساده لوحی پیش صاحب دلی از فقر و نداری ناله کرد. صاحب دل،

ساده لوحی پیش صاحب دلی از فقر و نداری ناله کرد. صاحب دل، دست در جیب برده سکه ای ( صدقه) به او داد.

ساده لوح از خشم صورتش سرخ شد. و با لحنی تند گفت: من صدقه از کسی نمی گیرم . انتظار چنین توهینی از تو را نداشتم.

صاحب دل تبسمی کرد و گفت: این خرد شدنت را هرگز فراموش نکن و بدان پیش کسی که کاری برای رفع مشکل تو نمی تواند بکند، زبان به شکایت از روزگار مگشا که با ناله از روزگار، فقط خودت را پیش او تحقیر کرده‌ای و چیزی دستگیر تو نخواهد شد.

🆔 💯
دیدگاه ها (۰)

**پارت چهارم: سرعت و جنون**جونگ‌کوک با خشونتی سرد و بی‌رحمان...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۰: یه زندگی سادههنوز لبخند آرامی روی صورت...

ابلیس

حکم قاضی آمریکایی که جهان را تکان داد.

پارت اول | عروسِ دشمنباران از عصر شروع شده بود.قطرات آب با ش...

+ ( یوشیرو تو نمیتونی.... ما... ما ازدواج کردیم من زنتم!) و ...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۵

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

بازی با آتیش

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط