معنای رفتن زیر باران را نمی‌فهمد

معنای رفتن زیر باران را نمی‌فهمد
مردی که اندوه زمستان را نمی‌فهمد
وقتی به دریا دل سپردم تازه فهمیدم
ساحل، غم سنگین طوفان را نمی‌فهمد
با حسرت گرمای آغوشش چه باید کرد؟
باران چرا داغ بیابان را نمی‌فهمد؟
در بند او بودم ولی هرگز نمی‌دانست!
آزاد -بی شک- رنج زندان را نمی‌فهمد
آشفته‌ام، آشفته ! امّا شانه‌های او
حال من گیسو پریشان را نمی‌فهمد
سودی ندارد دیگر از اندوه خود گفتن
هیزم‌شکن حال درختان را نمی‌فهمد!
دیدگاه ها (۱۲)

بی تو دریای درونم عزم طوفان کرده بودداغ تو یک عمر حالم را پر...

بی تو دریای درونم عزم طوفان کرده بودداغ تو یک عمر حالم را پر...

در آغوش مادر، جهان آغاز می‌شود؛و در آغوش یادش، جهان آرام می‌...

⭕️ اشکهای خفته⭕️قسمت نهمرخساره آهی بلند کشید و ساحل را در آغ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۸۴قلبم خيلي هول شروع به کوبید...

عباس گودرزی

امین شیرزادی شاعر اسلام‌آبادی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط