سلامتی روزی که:

سلامتی روزی که:
اومد دیدنم... با یه نگاه مهربون... همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتمو ازم دریغ میکرد! برام گل گرفته بود...
سرش رو گذاشت رو سینم و گریه کرد...
داد زد...
اما اینبار نگفت که ازم متنفره..نگفت که برو گمشو..نگفت خفه شو..
گفت دلش واسم تنگ شده و " دوستم داره"...!
وقتی رفت سنگ قبرم خیس شده بود از اشکاش...دلم خواست بگم:
------الهی بمیرم برا اشکات------
اما... قبلا برا خنده هاش با اون ، مرده بودم....
دیدگاه ها (۱)

پارت نمیدونم چند حاجی شرمندت 😊 همون لحظه سانزو برگشت و بغل گ...

فیک اتاق ساکت سیصدو هفت

امروز اومده بود دیدنم با یه نگاه مهربون همون نگاهی که سال ها...

دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم با یه نگاه مهربون همو...

دیشب خواب دیدم اومدی دیدنم بایه نگاه مهربون...همون نگاهی که ...

دیروز با یه دسته گل اومده بود دیدنم...بایه نگاه مهربون...همو...

دیروز با یه دسته گل اومده بود دیدنم,با یه نگاه مهربون...همون...

دیروز بایه دسته گل اومده بودپیشمبا یه نگاه مهربون همون نگاهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط