و آغاز سفر یادم نیست

و آغاز سفر یادم نیست
و می اندیشم
کدامین دست مرا
چنین آغشتۀ عشق
در ایستگاهی پیاده کرده است
که ریل هایش
از زاویه خارج شده اند
و من
به آخر دنیا رسیده ام
بی آنکه سفر کرده باشم
چمدان دلتنگی ام را
زیر سر خستگی هایم می گذارم
و بر نیمکتی دراز می کشم
که آسمانش
پر از سوت قطارست هنوز
پلک هایم ترمز می کنند
و در خوابی می افتم
که تمام ایستگاه را
برای پیاده شدنت
با آغوش انتظار
آذین بسته است
و تو در قطار افکار من
در راهی
بوی گل گرفته چشمانم
می شنوی ؟
دیدگاه ها (۶)

اجرای زیبای ویلن آهنگ چی مای انیو موریکنه

مسافر

مسافران شهر فقر و خشونت هر روز صبح مسافران خواب آلود رهسپار ...

دستـ هایمـ را روی صورتـ خسته‌امـ می‌کشمـ. انگار بخواهمـ غبار...

پارت ۲۳ (دقت کردین زمان رفتن اوبیتو دقیقا افتاد با ساسکه؟ خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط