عادت داشت نوک خودکار را بین لب‌هایش بگیرد...

عادت داشت نوک خودکار را بین لب‌هایش بگیرد...
یک روز جامدادی اش را دزدیدم و تمام خودکارهایش را بوسیدم!
می دانم صورت خوشی ندارد ولی عصر خودمانی ای بود، فقط من و خودکارها!
وقتی بابا آمد خانه ازم پرسید چرا لب‌هایم آبی شده؟!
می خواستم بگویم برای اینکه او آبی می نویسد...
همیشه آبی 💙
دیدگاه ها (۲)

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 7 | کم‌کمچند روز دیگر گذشت.ا/ت هنوز اگر کسی از...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

رمان انتقام ازدواج کامل

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

فیک

......پارت چهاردهم.....

Theft on the Wedding Contract NightPART:THreeیونگی بالای سرِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط