๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩

๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩
part ⁹⁶

( یک ماه قبل)
جیمین : امکان نداشت .اینا... مشخصات تک تک اعضای سازمان بود 
و این یعنی نه تنها من بلکه تمام اعضای سازمان برای عصیانگر مثل یه کتاب باز بودن  این لعنتی بانک اطلاعاتی سازمان بود... 
پس یه شمشیر دولبه داریم هاح؟ 
امیلی با تعجب به لیست زل زده بود که از نوع نگاه با نمکش باعث شد ناخوداگاه لبخندی بزنم : به چی میخندی؟ 
جیمین :‌عزیرم به شوهرت باور داری؟ 
-معلومه که دارم 
جیمین : بیشتر از هرکسی به کمک تو نیاز دارم ماهزاده
-منظورت چیه؟
جیمین : چیزی که عصیانگر باهاش میخواست منو به اتیش بکشونه دلیل مرگ خودش میشه اما با کمک تو
-خب میدونم قراره بپوکم ولی پایتم جیمین
جیمین : همین الانشم فهمیدم عصیانگر کیه
-چی ؟ چی داری میگی جیمین؟ کیه؟
جیمین : استفان...اطلاعات ریز زندگی من پدر مادرم خانوادم تو همشو فقط یه نفر داشت توی سازمان و اونم فاکس بود. کسی میتونست تا اون حد غیر ردیابی باشه که از اعضای خود سازمان باشه و این یکی از سخت ترین آموزش های سازمان بود که فقط جوخه مرگ میدیدنش
همون جوخه ای که فقط سه نفر ازش بیرون اومدن ؛ من ، جکسون و استفان . اون یارو دانشمنده گفت عصیانگر منم عصیانگر تویی عصیانگر ماییم و با ترس به چشمای استفان زل زده بود و استفان بود که باعث مرگش شد
اون نوع سم طوری نبود که خودش بتونه آزادش کنه . نیاز به نفر دومی بود که انجامش بده و تا حرف از هویت
عصیانگر زد سم آزاد شد ، اون میخواست اصلی ترین دشمنشو نزدیک خودش نگه داره برای همین بعد این همه سال يهو خودشو نشون داد
تنها کسی که میتونست انقد از من زندگیم و سازمان و افرادش توی این چیپ اطلاعات داشته باشه خدای اطلاعات سازمانه همون استفان حرومزاده
این میزان از غیر ردیابی بودن، اطلاعات و هوش فقط فقط از همون عوضی برمیاد
-خدای من... اما چرا باید اینکارو بکنه؟
جیمین : نمیدونم دلیلش چی بوده اما یه نقشه دارم که به تو توی اجرا کردنش نیازمندم ماهزاده اون دنبال هر فرصتیه که بتونه به من با تو ضربه بزنه پس بیا این فرصتو بهش بدیم
اون حلقه ای که انقد اصرار داشتم دستت کنی خب اولین دلیلم این بود که تو امگای منی و دومین دلیلم این بود که داخلش یه ردیاب هست.
-من میتونم انجامش بدم...
دیدگاه ها (۵)

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

بدون منپارت ۳تو اون چند ساعت دوست پسر رزی داشت از نگرانی میم...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁷ویو میکا_____دستمو برد...

عاشقانه های شبنم

جونگ‌کوک عزیز، تولدت مبارک🤍. تو فقط یه خواننده نیستی؛ تو اون...

پشت لبخند جیمین پارت هفتمچند روز از اون شب گذشته بود.من و جی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p53صبح روز بعد...نینا از اتاق بیرون اومد....

رمان : رفتار سرد

پارت : ۱۶ناشناس : تو ۲ سال میری خارج و هیچ ارتباطی با تهیونگ...

یادتونه قبلا مدارس دولتی هر کلاس ۴۰ نفر بودیم هر مدرسه هم دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط