( حصین )
( حصین )
روزا یڪے یڪے گذشت ما مَرد بار اومدیم و یاد گرفتیم ڪه به زخم ها رو ندیم
پس دِلو زدیم به آب و شدیم یه بـےنقاب ڪه تَنے به باخت نمیده حتے شده یه بار
ما قیمتے نبودیم و نیستیم داداش یه معرفت داریم که نیست تـُف بالاش
روزا یڪے یڪے گذشت ما مَرد بار اومدیم و یاد گرفتیم ڪه به زخم ها رو ندیم
پس دِلو زدیم به آب و شدیم یه بـےنقاب ڪه تَنے به باخت نمیده حتے شده یه بار
ما قیمتے نبودیم و نیستیم داداش یه معرفت داریم که نیست تـُف بالاش
- ۱.۴k
- ۲۴ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط