کودک که بودم وقتی زمین می خوردم دستهای زیادی برای یاری کر

کودک که بودم وقتی زمین می خوردم دستهای زیادی برای یاری کردنم به سویم دراز میشد

اکنون

در جوانی دستهای زیادی برای زمین خوردن من تلاش می کنند خداوندا بنده ات خسته است یاری اش کن...
دیدگاه ها (۱)

اذانم گفت:بچه ها برای کسایی ک مشکل دارن،بیمارن دعا کنید.برای...

ﭼﻨﺪﻣﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﻣﺎﻩ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﺪ !?ﺭﻭﺯ 1 ( ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭﯾﺪﺭﻭﺯ (2 ﺯ...

چه خنده داره که: ناز رو میکشیم اه رومیکشیم انتظار رومیکشیم ف...

افلاطون میگه: اگر نتوانستی کسی را فراموش کنی بدان که هرگز از...

پارت هشتم

(#قرمز_ممنوع ❤️#part⁷﴿ویو ات﴾زنگ آخر مدرسه به صدا درآمد.با ب...

پارت ششم ته. داداش کجا بودی میدونی چقدر دیر کردی الا. ات چی ...

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت ۳۳ته:دیونه چرا تو از اون موقع تو فکری؟ 😏🦋هیون‌وو با لبخ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁸ویو: اتشب شده بود.بعد از اون تما...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط