دو غزل نذر دو تا دیده ی زیبا کردم

دو غزل نذر دو تا دیده ی زیبا کردم
عاشق شعر شدم شور تماشا کردم

بیت دوم که زدم دست به اندام قلم
جلوه ی دیگری از چشم تو پیدا کردم

هر چه مضمون نکو بود در آن چشم سیاه
همه را مثل خودت بین غزل جا کردم

طرح چشم تو چنان در غزلم جا خوش کرد
که در این شهر دو صد ولوله بر پا کردم

شعر من شور گرفت و غزلم اوج گرفت
همه گفتند که من میل به رویا کردم

زار و بیمار نشستم سر دیوار غمت
دو سه تا بیت دگر از تو تمنا کردم

تا که آگاه شد این شهر غزل مال تو بود
شورشی کرد به پا آنچه هویدا کردم

همه ی شهر رقیبم شد از این طبع خراب
قافیه باختم و وصف تو حاشا کردم....
؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

این روزها دلم فقـــط هوایشش گوشه ی حُــ ...

امید یعنی آرزو کنیم چیزی اتفاق بیفتد، شجاعت یعنی اینکه باعث ...

دیگر چه زینبی؟ چه عزیزی؟ چه خواهری؟ وقتی نمانده است برایش بر...

از تل زینبیه ...

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط