رمان عشق و عاشقی در فرودگاه

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
part:۹

مامان دیانا،چی بگی
دیاناا،یه پسره امروز تو دانشگاه بود بهم درخواست رل داد منم قبول کردم پسر خوب و درس خونیه
مامان دیانا،باشه مبارکت باشه ولی یادت نره که تو هنوز میلادو فراموش نکردی دیانا
دیانا،مامان میلادم جای خود داره ولی اون دیگه برام کاملا مرده

ارسلان،

داشتم میرفتم سر سفره تا غذا بخوریم که دیدم دیانا داره با مامانش صحبت میکنه که گوش ایستادم که شنیدم که دیانا با یه پسره تو دانشگاه اشنا شده
که قشنگ قلبم شکست
تازه داشتم به دیانا عادت میکردم
باید زودتر حستو بهش میگفتی لعنتی
سریع با سرعت رفتم تو اتاقمو و درو پشت سرم محکم بستم که کل خونه صدا درو شنیدن

محراب،

داشتم میرفتم پایین که ناهار بخوریم که دیدم ارسلان با سرعت رفت تو اتاقشو درو محکم بست
محراب،این چش شد تا دوساعت پیش خوب بودپ
محمد،دنگی فنگیه ولش کن میاد

دیانا،

بعد از اینکه با مامانم صحبت کردم رفتم سمت بچه ها و انگار سبک شدمو با دخترا ذوق پر معنا کردیم که یهو یه صدای محکم به گوشم خورد
صدای در اتاق ارسلان بود
پانیذ،چیشد محراب
محراب،نمیدونم چیزی بهش گفتید
پانیذ،دارم از تو میپرسم بعد میگی کاری کردید نابغه

....................
حمایتا کمه 😕😕

لایکا و کامنتا خیلیی کمه لطفا حمایت:)
دیدگاه ها (۱)

رمان عشق عاشقی در فرودگاه🤍part:۱۰ارسلان:تازه داشتم به دیانا ...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه part:11دیانا،دیانا،سلامارسلان،سل...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه part:8که در اتاقم به صدا در اومد...

رما‌ن عشق و عاشقی در فرودگاه🤍part:7نیکا:خوب بگو مردم از فضول...

#قلبی_در_دو_بدنP1*ویو ات*ساعت شیش صبح با صدای زنگ گوشیم از خ...

برای کوک اومد حرفش رو بزنه که یکی از خدمتکارا صحبتش رو قطع ک...

shede and shineپارت 3با صدای داد یه نفر بیدار شدم ......رفتم...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

#خورشیدوماه🌙☀️part=17جانا: ایرانا تو برو سرویس من همینجا وای...

رمان

ازدواج اجباری

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part27دیگه نمیکشیدم همونجا جلوش زانو زدمو دست...

شب تولدم فصل 3پارت 3ات: چیکار میکنی تو گوشیت؟ جونگ کوک: هیچی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط