پرسید:«کی ازدواج می کنیم؟» گفتم:«اگر ازدواج کردیم دیگر به

پرسید:«کی ازدواج می کنیم؟» گفتم:«اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده ی بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمه ی نان از کله ی سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیب های خالی و خستگی و کسالت و تکرار و مرگ فکر کنم و تو به جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباس شویی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی.هر دومان یخ می زنیم.بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می بینیم.فرصت حرف زدن با هم را نداریم.در سیاله ی زندگی دست و پا می زنیم،غرق می شویم و جز دلسوزی برای یکدیگر کاری از دستمان ساخته نیست.
دیدگاه ها (۱۶)

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

P : 10

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۴۵ — جایی دور از همهصبح هنوز کامل روشن نشده بود که کالس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط