پارت دوباره کنار جیمین نشستم باهاش حرف میزدم من جی

پارت ۱۵ : دوباره کنار جیمین نشستم باهاش حرف میزدم من : جیمین بلند شو منو ببخش نتونستم از تو مواظبت کنم بیدار شو یکم با دقت بهش نگا کردم دیدم چشماش یکم بازه خوشحال شدم که چشماش بازه بهم‌ نگا کردم هیچی نگفتم خیلی آروم گفت : چرا من خسته ام . وقتی این حرف و زد خیلی آروم شدم بعد دست راستم را روی لپاش گذاشتم و گفتم : تو مریضی باید اس .... انگشتش رو روی لبم گذاشت و روی تخت نشست و گفت : هیسس میدونم چه مرگمه دستمال و از روی سرش برداشتم گذاشتم داخل سطل و دو تا دستام و روی دو شانه هاش گذاشتم و هولش دادم رو تخت بیوفته و دستمال و رو سرش گذاشتم ساعت پنج و نیم بود ولی هنوز جونگ کوک نیومده بود من به جیمین گفتم : من برم دارو بگیرم زود میام رفتم بیرون کیفم و برداشتم جیمین صدام زد چند ثانیه وایسادم دوباره صدام زد رفتم پیشش جیمین : مواظب خودت باش من : آه باشه مواظبم . داشتم میرفتم که گفت : نایکا تو دختری نمیخوام تنها بری باید خیلی از خودت مواظب کنی چون نمیخوام مال کسی بشی من : باشه حواسم هست بای . رفتم بیرون .
چرا گفت نمیخوام مال کسی بشی ؟
. از تو کیفم گوشیمو برداشتم و به جونگ کوک زنگ میزدم جواب نمی داد رفتم داخل دارو خانه گفتم : سلام ببخشید میشه دارو سرما خوردگی بدید مرد : باشه کمی صبر کنید یک نفر اومد داخل بهش نگا نکردم معلوم بود که از گوشه چشماش بهم نگا میکرد روش و به من کرد و گفت : نایکا .من برگشتم نگاهش کردم جونگ کوک بود گفتم : ج جونگ کوک. جونگ کوک : تو اینجا چی کار میکنی جیمین تنهاست من : تو کجا بودی ؟؟ از ترس خودم اومدم دارو گرفتم ها در ضمن جیمین بیدار شده جونگ کوک : برو من : چی برم جونگ کوک : اره برو تو ماشین تا من بیام من : باششه من رفتم . داخل ماشین نشستم تا بیاد.
دیدگاه ها (۹)

پارت ۱۶ : جونگ کوک اومد داخل ماشین و راه افتاد توی راه اصلاً...

پارت ۱۷ : یک چیزهای کمی رو می فهمیدم یکی تکونم میداد دیگه بل...

پارت ۱۴ : سریع دستمال رو خیس کردم روی پیشانیش گذاشتم جونگ ک...

پارت ۱۳ : فردا صبح بیدار شدم ولی بلند نشدم توی رخت خواب بودم...

آنا:رسیدم دم در خونه که یکی دستمو گرفت دیدم جونگ کوکه جونگ ک...

رمان مافیای من(پارت5)اومد لباسشو در بیاره ولیمن چون وقتی بچه...

part45 عشق پنهان جونگ کوک: واییی از دست تو ات ... چرا از شب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط