سالهاست

سالهاست
آسمان چشمانم ابریست
بدون قطره ای بارش!!
شانه هایت را می خواهم
دست نوازشگرت را
روح تو در آرمش ابدیست
مهمان حضرت دوست
اما
من غریبم بعد از تو
میان اینهمه آشنا...!!
دلگیر بودنم و یک عمر گله دارم
یک دنیا حرف نگفته
کو محرمی....؟!
سالهاست سکوت کردم
فقط نظاره می کنم
نامهربانی مردم را
برایم دعا کن
مرا بسوی خود بخوان
مرا از خدا بخواه
یک بار دیگر
خسته ام از زندگی...........
دیدگاه ها (۱۸)

سحراست و کنار تو عسل لازم نیستکافیست یکی بوسه بغل لازم نیستم...

‍ سال‌ها ست که رفته ایاما هنوز در کارگاه خیالمکوزه گری می کن...

‍ و آشِنایی ما، اشتباه بود آری..نگاه اوّلمان، یک گناه بود آر...

به  یادَت   بودَم  و  یادَم  نَبودیدِل و  دنُیا  و  دینَم   ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط