ادامهp58 قسمت 3
ادامهp58 قسمت 3
خیلی آروم...بدون اینکه سر جونگکوک تکون بخوره...
کمی جابهجا شد تا تکیهگاه بهتری براش باشه، چند دقیقه گذشت، صدای موسیقی...خندهی بقیه...نورهای رنگی...همه سر جاشون بودن.
تا اینکه جونگکوک بالاخره سرش رو از روی شونهی جییون برداشت، دستی به موهاش خودش کشید و وقتی دید تکه مویی از موهای جی یون یکم بهم ریخته دستشو برد سمت صورتش و مو رو داد پشت گوشش و بعد خیلی عادی گفت:
جونگ کوک: برم یکم با اینا برقصم...
جییون با لبخند سر تکون داد.
جی یون: برو منم میرم سرویس
جونگکوک خنده سرشو تکون داد و به سمت بقیه رفت.
دو هیوپ و سوکمین همون لحظه دستش رو گرفتن و کشوندنش وسط جمع، جییون چند ثانیه نگاهشون کرد.
بعد خیلی آروم از جاش بلند شد، همه غرق خنده و موسیقی بودن، اما...قدمهای جییون از همون لحظه که از اتاق بیرون رفت...
دیگه اون آرامش چند دقیقهی قبل رو نداشت، راهروی اتاق های VIP خلوت بود، صدای موسیقی هنورم از سالن اصلی خفه و دور به گوش میرسید.
جییون با قدمهای بلند از روی سنگهای براق راهرو رد شد، چهرهش هنوز بیاحساس بود...
اما کسی که سالها کنارش زندگی کرده بود...از سرعت قدمهاش میفهمید چیزی توی ذهنش بههم ریخته،چند متر مونده به سرویس بهداشتی...
فقط با دو انگشت، اشارهی خیلی کوچیکی کرد، نه اسم کسی رو صدا زد...نه برگشت، فقط همون اشاره، کمتر از چند ثانیه بعد...صدای قدمهای آشنایی پشت سرش شنیده شد، تهیونگ، مثل همیشه، بیصدا، بیجلب توجه، کنار جییون ایستاد، نگاهی کوتاه به صورتش انداخت، سالها بود مادرخوانده رو میشناخت، اون نگاه...اون سرعت قدمها...اون سکوت...همهشون یعنی یک اتفاق غیرمنتظره افتاده، لحظهای مکث کرد، حدس میزد شاید به خاطر اینکه با قاتل های چه رین تو یک اتاق بود و مجبور بود باهاشون خوشو بش کنه انقدر پریشون شده، آروم گفت:
تهیونگ:مادرخوانده...؟
جییون روبهروی درِ سرویس ایستاد، چند ثانیه به دستگیرهی فلزی خیره موند، بعد خیلی آروم گفت:
جی یون:نباید بره...
تهیونگ اخم خیلی کمرنگی کرد.
تهیونگ:...جونگکوک؟
جییون این بار سرش رو بالا آورد، مستقیم توی چشمهای تهیونگ نگاه کرد، نگاهی که فقط یک معنی داشت... وقت تصمیم گرفتن رسیده بود،فک تهیونگ منقبض شد، حالت ایستادنش صافتر شد، با صدایی محکم و کاملاً رسمی گفت:
تهیونگ: دستور...؟
شرطا
لایک 85
کامنت115
خیلی آروم...بدون اینکه سر جونگکوک تکون بخوره...
کمی جابهجا شد تا تکیهگاه بهتری براش باشه، چند دقیقه گذشت، صدای موسیقی...خندهی بقیه...نورهای رنگی...همه سر جاشون بودن.
تا اینکه جونگکوک بالاخره سرش رو از روی شونهی جییون برداشت، دستی به موهاش خودش کشید و وقتی دید تکه مویی از موهای جی یون یکم بهم ریخته دستشو برد سمت صورتش و مو رو داد پشت گوشش و بعد خیلی عادی گفت:
جونگ کوک: برم یکم با اینا برقصم...
جییون با لبخند سر تکون داد.
جی یون: برو منم میرم سرویس
جونگکوک خنده سرشو تکون داد و به سمت بقیه رفت.
دو هیوپ و سوکمین همون لحظه دستش رو گرفتن و کشوندنش وسط جمع، جییون چند ثانیه نگاهشون کرد.
بعد خیلی آروم از جاش بلند شد، همه غرق خنده و موسیقی بودن، اما...قدمهای جییون از همون لحظه که از اتاق بیرون رفت...
دیگه اون آرامش چند دقیقهی قبل رو نداشت، راهروی اتاق های VIP خلوت بود، صدای موسیقی هنورم از سالن اصلی خفه و دور به گوش میرسید.
جییون با قدمهای بلند از روی سنگهای براق راهرو رد شد، چهرهش هنوز بیاحساس بود...
اما کسی که سالها کنارش زندگی کرده بود...از سرعت قدمهاش میفهمید چیزی توی ذهنش بههم ریخته،چند متر مونده به سرویس بهداشتی...
فقط با دو انگشت، اشارهی خیلی کوچیکی کرد، نه اسم کسی رو صدا زد...نه برگشت، فقط همون اشاره، کمتر از چند ثانیه بعد...صدای قدمهای آشنایی پشت سرش شنیده شد، تهیونگ، مثل همیشه، بیصدا، بیجلب توجه، کنار جییون ایستاد، نگاهی کوتاه به صورتش انداخت، سالها بود مادرخوانده رو میشناخت، اون نگاه...اون سرعت قدمها...اون سکوت...همهشون یعنی یک اتفاق غیرمنتظره افتاده، لحظهای مکث کرد، حدس میزد شاید به خاطر اینکه با قاتل های چه رین تو یک اتاق بود و مجبور بود باهاشون خوشو بش کنه انقدر پریشون شده، آروم گفت:
تهیونگ:مادرخوانده...؟
جییون روبهروی درِ سرویس ایستاد، چند ثانیه به دستگیرهی فلزی خیره موند، بعد خیلی آروم گفت:
جی یون:نباید بره...
تهیونگ اخم خیلی کمرنگی کرد.
تهیونگ:...جونگکوک؟
جییون این بار سرش رو بالا آورد، مستقیم توی چشمهای تهیونگ نگاه کرد، نگاهی که فقط یک معنی داشت... وقت تصمیم گرفتن رسیده بود،فک تهیونگ منقبض شد، حالت ایستادنش صافتر شد، با صدایی محکم و کاملاً رسمی گفت:
تهیونگ: دستور...؟
شرطا
لایک 85
کامنت115
- ۷۳۶
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط