آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم...

آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم...
از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم...
من آمده بودم که تا مرز رسیدن...
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم...
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم...
شاید خدا خواسته تنها بمیرم...
دیدگاه ها (۱)

نازنین غصه نخور قصه نویس ما خداستهمه نارفیقن و تنها رفیق ما ...

گفتم نبینم روی تو،شاید فراموشت کنم...شاید ندارد بعد از این ب...

در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر...لحظه ها با همه تلخی و شیری...

آدمها هرگز کسانی را که دوست دارند فراموش نمیکنند....فقط عادت...

عاشقانه های شبنم حرم

دیگه ببخششی در کار نیست

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط