وقتی همدیگر را به آغوش می کشیم... نمی دانیم چیکار کنیم...

وقتی همدیگر را به آغوش می کشیم... نمی دانیم چیکار کنیم...!
شنیده ام باران.... شعبده بازی ست که از کلاهش صدای بوسه در می آورد
و بر کف خیابان می ریزد....!
و شاید باران, پسری است غیرتی....
که آرایش غلیظ ات را به آرامی از صورت ات پاک می کند....
دیدگاه ها (۲)

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتبارون ریزی شروع شده بود و خیابون‌...

قسمت ۲۷ — «مردی که نباید برگشته باشد» 🖤چراغ‌ها یک‌دفعه روشن ...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۳«آنچه پنهان مانده بود»دود تمام راهرو...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁶خوشبختی از نگاهِ هرکسی، معنایی متفاوت دارد. ا...

𝒫𝒶𝓇𝓉 18عقد با رئیس مافیاهوا در پل هان سنگین شده بود.تهیونگ چ...

تک پارتی از ساتورو گوجو! ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆#فیک_انیمه #انی...

دردسر بچه داری پارت۴

پشت نگاه سردت — پارت ۱۱ویو آتکه یهو ته منو پرت کرد توی استخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط