در آن نوبت

در آن نوبت
که از عشقی دلت سر ریز است
عاشق شده ای و
نوبت پاییز است
برگها آتش بجان دارند ، زرد
نی نوای آذرش ، نیریز است......................

#شهزاد
دیدگاه ها (۴)

من باشم و پاییز و غم تو دل باشد و ابر و نم نم تو از عشق ...

تو نباشی ، از این فاجعه بیمار میشماز همه آدم و عالم ، جمله ب...

تو آن وهمی که من ، عمری به دنبالش به گردا گرد این رسوائی ت...

باورت نیست دل و جان منی فکر و اندیشه و ایمان منی باورت نیست...

بارالها سوخت دیگر جان غم پروردهاریختند آتش به جان تشنگان، دل...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط