::

::
::
یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش !
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت !
مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا
مرگ : نه اصلا راه نداره ! همه چی طبق برنامست ! طبق لیست من الان نوبت توئه
مرده گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر . . .
مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره ! توی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریخت !
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت . . .
مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد،
نوشت آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شه . . .
مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت،
به خاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن می کنم

::
دیدگاه ها (۴)

داداشم نوجوون بود میرفت باشگاه کونگ فو و کشتی, منم اون موقه ...

: آرزو کن با من که اگر خواست زمستان برود گرمی ِ دست ِ تو اما...

دختره از پسره پرسید: من خوشگلم؟ گفت : نه ؛ گفت دوستم داری؟ گ...

روزي تو را محاکمه مي کنند به حبس ابد محکوم ميشوي جرمت مش...

part 38صبح//پسرا از صبح زود بیدار شده بودن و صبحونه رو آماده...

بلولاک

وقتی دلدرد داشتی...(پایانی)جیمین ذره‌ای دستش رو روی دلت فشار...

Between Sleep and Breath

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

رمان سوم پارت هشتم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> فردا صبح وی...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

Blood contract p2

part: 6♤درخواستی ♤ویو یوون. با هرقدمی که جلو میومد من هم عقب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط