هر گاه عطش آمد و بی تاب شدم

هر گاه عطش آمد و بی تاب شدم
با جرعه ای از مشک تو سیراب شدم
از شرم و خجالت دو دستت اما
مانند تمام رودها،آب شدم
دیدگاه ها (۱)

ای آبِ آب! رودخانه ها عطش دیدار تو را دارند و در بستر انتظار...

عاشقانه های شبنم

سالها پیش دلم عقده دیدار تو داشتعقده وصلت واندیشه رخسار تو د...

ای در آغوش تو آرام ترین خواب جهانچهره ی ماه تو در چشمه ی مهت...

🎥این فرد که ده سال جلوی بالشت و گلدان با آب و تاب سخنرانی می...

طبیعت

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

هیچی داشتم دنبالتون می گشتممی خواستم ببینم که کجائید آخه خیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط