سلام سلام با اینکه یکی برا شرط کمه من باز دوم نیاوردم پار

سلام سلام با اینکه یکی برا شرط کمه من باز دوم نیاوردم پارت نذارم 🤩پس بریم
پارت ¹⁴ 🤪
همون جوری که ات بغل جیمین بود ات گفت
ات: هیونگ کجا بودی آخه . چرا تا الان نیومدی ها ؟
جیمین: نمیتونستم آجی (بچه ها چون رابطه ی ات و جیمین خواهر برادری هست بهم میگه آجی )
ات: دلم برات تنگ شده بود .
جیمین: بخاطر همین الان ازدواج کردی .
ات : اون موضوعش چیز دیگه ای هست .
جیمین: میدونم برم با آقا داماد اتمام حجت کنم .
ات: برا چی .
جیمین: که از گل نازک تر به خواهرم بگه مکانش اون دنیاست .
ات: بابا اوپا ولش کن .
ویو راوی.
جیمین دست در دست دختر خاله اش که خواهر او بود به سمت هوسوک رفت و با هوسوک به سمت ته رفتن .
صحبت کردنشون
جیمین: سلام ب. آقا داماد شما بای.د .... تهیونگ تویی ؟؟ ؟؟؟
تهیونگ: جیمین تو همون برادر خونده که نه برادر اتی؟ ؟؟
هوسوک: شما همدیگه رو میشناسید ؟
ات : رایت میگه تو ضیح بدید .(خب بچه ها کوک ته و جیمین باهم یه اکیپ دوستی بودن که خیلی کلا باهم کرم میریختن و باهم بودن ولی جیمین مجبور میشه بنا به دلایلی بره .)
ته و جیمین این رو توضیح میدن که کوک هم بهشون میپیونده و کلی حال احوال سلام اینا که جیمین میگه : ته دوستی دوست ولی از گل نازک تر به ات بگی جات اون دنیاست .
ته : باشه بابا این خواهر توفت.
هوسوک : دربارهی خواهر هیچ کس درباره ی یه برادر این جوری نگو .
ته یاد خواهر خودش میوفته و حرفش رو پس میگیره .
کوک : به خوشی میمنت بریم شام بخوریم و فیلم عکستون رو ببینیم و بریم خونه . ته جان شما امشب باید نهایت استفاده رو کنی .😈😈
ته: من از این عمرا 🥱
ات : 🍅شده از خجالت
جیمین: خیلی هم دلت بخواد 💦
همشون عکس دسته جمعی گرفتن و فیلم اون ها رو دیدن که ات باز گوجه شده بود ولی کوک و جیمین کرم میریختن .
کوک : دادش حالا نم خوای این جوری هستی بخوای چیمیشه ؟
جیمین : ات تو آنقدر عاشق بودی من شنیدم اجباری بوده ؟
ته : بچه ها بس کنید بریم برای صرف شام .
خلاصه میرن شام میخورن و بعد تا از مهمون ها خدا حافظی کنن .
مینا : خداحافظ قشنگم ... بغل میکنن همو
ات : خدافظ مامانی . خدافظ بابایی با چشم های بغضی
یونگی با اشک که از چشمش میوفته ولی سریع پاک میکنه و ات رو بغل میگیره و ازش خداحافظی میکنه و بعد با ته به سمت عمارت خانوادگی کیم حرکت میکنن .
نکته ی مهم: (خانواده ی کیم توی یک عمارت زندگی میکنن که شما میدونین کین اگه نمیدونی بگید من براتون دوباره بگم .ولی خب قضیه از این قراره که سلنا مادر ته داخل همه ی مشروب های داخل اتاق ته و ات تحریک کننده ریخته به این خاطر که دوست داشت زندگی اون ها پایبند باشه اگر اون ها بچه داشته باشن این اتفاق می‌افتاد. )
دیدگاه ها (۵)

dark love

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

رمان جدیدژانر: عاشقانه،درام،رازآلودشیپ تهکوکبا خشم از صندلی ...

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۶ات ویو امروز بعد دانشگاه رفتم پیش مبینا و همی*(ادامه ح...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

«آرامش» پارت: 3«داستان:دعوایی غیر منتظره»ته. خب پس بازی کنیم...

#میکاپ_آرتیست_من

#معشوقه_آلفا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط