دست هایم را که می گرفت احساس می کردم تمام آرامش جهان در د

دست هایم را که می گرفت احساس می کردم تمام آرامش جهان در دستانم است...
احساس می کردم خوشبخت ترین آدم جهانم...!
دستانش بوی ماندن می داد اما پاهایش هوس رفتن کرده بودند...
دستانم را می گرفت و در چشمانم نگاه می کرد،
از گرمای چشمانش دلم گرم می شد.
دلگرمی زیبایی بود؛
می توانست بماند؛ می توانست بهترین ها را برایم رقم بزند ولی رفت و باعث تمام اشک ها و نگرانی ها و دلتنگی هایم شد...(:

#حُورانِویس^^
#بِدُون‌مُخاطَب✋🙄
-صُبِ‌گَرمِ‌زِمِستُونی‌تُون‌بِخِیر❄
دیدگاه ها (۱)

اشهدمون و بخونیم یا زوده ؟!😐😯طالبان به ویسگونم رحم نمی کنن 😂...

امروز وقتی مادر با صدای لطیفش از خواب بیدارم کرد،از همیشه بی...

میگم چرا انقد پیله شاپرک تو خونه مون پیدا میشه ها 😐✌💔یه بار ...

دلشوره ما بود دل آرام جهان شد...:)#آرامِش‌مُطلَق^^

"درمان کیونگ"کیونگ حالا آرامتر بود، اما هنوز تب داشت. پوستش ...

"رقابت مرگبار در بهشت"هواسنگین بود،جنگل اسرارآمیز باهرقدم ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط