درست شبیه لکه های روی گاز هرچه زمان می گذرد پاک کردن دلخو

درست شبیه لکه های روی گاز هرچه زمان می گذرد پاک کردن دلخوری ها سخت تر می شود.
بارها امتحان کرده ام. هرچه بیشتر می گذرد لکه ها بیشتر خشک می شوند... ترک می خورند...
هر روز ناگزیر باید به سراغ اجاق گاز بروم. نمی شود حذفش کنم مثل تمام دستمال های آشپزخانه ای که حوصله شستن شان را نداشتم، نمی شود دور بیاندازمش... بالاخره دیر یا زود باید با لکه ها درگیر شوم...
آدم هایی هم هستند که به بودنشان در کنارم محتاجم.... باید در چهارچوب دوست داشتنی هایم سرجای خودشان نشسته باشند و من مطمئن باشم که اگر هروقت شماره شان را گرفتم طنین صدایشان به من آرامش بدهد. هرچند که بعضی از این دوست داشتنی هایم چه با دلخوری و چه بی دلخوری به من همیشه لبخند زده اند... شبیه اجاق گازم که تمیز و کثیف همیشه شعله هایش آبی می شود و چایم را گرم می کند...
دیگر نمی خواهم تنبلی کنم. چهارچوب آنها که برایم مهم اند را می خواهم برق بیاندازم... تمیز و براق... مثل آیینه... مثل آب...
دیدگاه ها (۱)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

معرفی رمان:بعضی آدم‌ها وارد زندگی‌ات می‌شوند و می‌روند؛اما ب...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 8️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ روی صفحه‌ی گوشی‌ات...

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط