- میگم حبیب، این آدمم جونور عجیبیه‌ها...

- میگم حبیب، این آدمم جونور عجیبیه‌ها...
باید فرار کرد ازش هان، نظرت؟
- آره جمشید، فرار کن... فرار کن که من، خیلی وقته فرار کردم از جنگلشون.
- بی‌دلبر؟ بی‌دلبر که نمیشه!
- میشه، دیوونه... ببین قبرستونو، ببین شده ؛)
- اِ ، آره چقدرم زیادن، پس وقتی رفتنی شدم میگم که بیای بدرقه.
- دِ نه، نشد... لو میری آدم ساده، لو میری
- باشه پس بی‌خبر برم؟ فرار بی‌خبر، دلبر دق نکنه؟
- برو، بی‌خبر... بی‌خدافظی. دلبر هم دلش گشاد میشه برات، نخور غصه اونو... تنها نمیمونه... دیر یا زود یادش میره
دیدگاه ها (۱)

#یکم_خنده

#ازدواج_اجباری Part16زن عمو اومد تو و گفت:م.ت: چیشد دخت....و...

(رازی به نام عاشق و عشقش)پارت ششم[با تق‌تق در، همه نگاه‌ها ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط