پارت چهارم 🎀🍡
پارت چهارم 🎀🍡 نامجون : گمشو تو اتاق اون قیافه نصحت رو نبینم ات رفت تو اتاق انقد که تو اتاق گریه کرد تمام صورتش قرمز شده بودن ات : یعنی دیگه نامجون هم دوستم نداره دیگه کسی رو ندارم دیگه کسی رو ندارم که باهاش حرف بزنم دیگه هیچکس رو ندارم ات همینجوری داشت این حرف ها رو تو ذهنش تکرار میکرد و گریه میکرد نزدیک چهار ساعت ات تو اتاق بود داشت گریه میکرد از گریه زیاد دیگه نفسش بالا نمیومد بیهوش شد نامجون انقد عصبانی بود که وقتی سوار ماشین شد میخواست بره کمپانی پیش اعضا نزدیک بود به یکی به زنه ( خب مراقب باش پسرم ) فلش بک به داخل کمپانی پیش اعضا تهیونگ : هیونگ چیزی شده ؟ یونگی : آره چیزی شده چرا انقد عصبانی ؟ جیمین : با ات دعوات شده ؟ نامجون : آره جیمین : دیدین گفتم وقتایی که با ات دعواش میشه اینجوریه جیهوپ : حالا سر چی ؟ نامجون : یکی از کتاب هام رو انداخت تو شومینه ( عصبانی ) جیهوپ : چرا باید از قصد این کارو کنه ها احتمالا دستش خورد تهیونگ : آره چرا باید این کا رو بکنه جونگ کوک : به نظرم برو ازش عذر خواهی کن جین : یه کتاب که ارزش دعوا کردن نداره خلاصه اعضا نامجون رو راضی کردن تا بره پیشه ات نامجون با یک دسته گل رز آبی و پروانه های مصنوعی جلوی در خونه وایساد نامجون هر چی زنگ در زد ات درو باز نکرد آخر سر نامجون در رو شکست ( بچه ها نامجون کیلید نداره ) رفت تو خونه در اتاق رو باز کرد رفت تو دید ات با بدنی بیجون روی تخت افتاد نامجون : ات فشنگم منم نگاه کن تروخدا چشمات رو باز کن ات (بلند اسمش رو صدا میزنه ) نامجون اون رو به بیمارستان میبره فلش بک به بیمارستان نامجون : دکتر حال زنم چطوره دکتر : حالشون خوبه فشار عصبی
- ۱۲.۵k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط