خسته ترازآنم که

خسته ترازآنم که
لیوانی چای
آرامم کند
آغوش گرم تورامیخواهم
درجنگلی ناشناس
وقتی که آسمان
ازلابه لای شاخه ها
سرک می کشد.......:'(
دیدگاه ها (۲)

در من یک شاعر رمانتیک زندگی می‌کند؛که میان هیاهوی زندگیِ مدر...

عاشقانه های شبنم

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

در هیاهویِ این جهان، جایی که ثانیه‌ها بی‌رحمانه می‌دوند و صد...

*روزهایی هستکه باید زیرش خط کشید تا به چشمت بیاید ...روزهایی...

گاهی شلوغی‌های دنیا آن‌قدر زیاد می‌شود که یادمان می‌رود یک ن...

زمستون برا من با نوبرونه‌‌ی نارنگی‌های سبز و بوی تندش شروع م...

چه روزی از این بهتر؟!دست‌هایی که در قفس اسارت، پرچم ایران را...

مینویسم...این روزها که دلتنگی و تنهایی فشار می آورد بیشتر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط